لسان الملك سپهر

247

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

از آن سوى لبيد بن ربيعه را چون كودك بود هرگز با خود به درگاه نعمان نمىبردند و او را به پاسبانى منزل و چرانيدن شتران مىگماشتند . در اين وقت لبيد از رعايت شتران بازآمد و عمّ خود و ديگر خويشان را به غايت پريشان يافت با ايشان گفت : شما را چه پيش آمده اگر داهيه‌اى است با من مكشوف داريد كه چاره‌اى انديشم . ايشان گفتند : تو كار خود را باش كه هنوز از جملهء كودكانى و وقت نيست كه در كار بزرگان سخن كنى . لبيد گفت : قسم به لات و عزّى كه اگر اين راز از من پنهان داريد ديگر پاس منزل ندارم و رعايت شتران نكنم . ايشان ناچار شده گفتند : اى لبيد ، ربيع بن زياد عبسى كه شوهر مادر توست ما را در نزد نعمان مقهور ساخت و از پيش براند . لبيد گفت كه : فردا به گاه مرا با خود به درگاه نعمان بريد تا رجزى بخوانم كه ديگر بسوى ربيع ننگرد . ابو البراء گفت : اگر تو چنين كار توانى كرد اين گياه بقله « 1 » را كه در برابر است هجاگوى تا بدانم كه سخن تو بر صدق است . لبيد دست فرا برد و بقله را بگرفت و گفت : هذه البقلة التربة التّفلة « 2 » الرّذلة الّتى لا تذكى « 3 » نارا و لا تؤهل « 4 » دارا و لا تستر جارا عودها ضئيل « 5 » و فرعها ذليل و خيرها قليل بلدها شاسع « 6 » و نبتها خاشع و اكلها جائع و المقيم عليها قانع « 7 » اقصر البقول فرعا و اخبثها مرعا و اشدّها قلعا فترحا لجارها و جدعا « 8 » فالقوا بى أخا بني عبس ارجعه عنكم بتعس و نكس « 9 » و اتركه من امره فى لبس « 10 » . چون لبيد اين كلمات بگفت ، ابو البراء فرمود تا بنگريم فردا چه پيش آيد . پس هر يك به خوابگاه خود شدند . ابو البراء در نهانى گفت : يك امشب اين كودك را نگران باشيد اگر خوش بخفت در وى هنرى نيست و اگر به بيدارى شب را به صبح آرد ظفر خواهد جست . چون از

--> ( 1 ) . سبزى تره تيزك را بقله گويند . و تره‌بار و آنچه از دانه و تخم رويد نه از ريشه . ( 2 ) . تفله : بدبوى و غير مطيب . ( 3 ) . تذكيه : برافروختن و تيز آوردن آتش . ( 4 ) . اهل : كسان سراى . ( 5 ) . ضئيل به معنى لاغر و ضعيف باشد . ( 6 ) . مسافت دور را شاسع گويند . ( 7 ) . قانع : خوارمندى و نيازمندى و سؤال از اضداد است ، شرح غم و اندوه . ( 8 ) . جدع : ناگوار و تنگى سال . ( 9 ) . تعس و نكس : تعس به معنى هلاكت ، بدى ، پستى ، بدبختى ، نكس به معنى نگونسار كردن و سر را از خوارى به زير افكندن ، بازگشتن بيمارى است . ( 10 ) . لبس : پوشيدن كار بر كسى .